loading...

???? ????? ????? ?? ????

بازدید : 6
سه شنبه 7 بهمن 1404 زمان : 9:38

دانشجوها فیزیک در محتوای این ضابطه ابهامی ندارند و دلیلی هم برای ثابت آن مطالبه نمیکنند؛ بلکه آن را همانند امری مبرهن تلقی می نمایند. ولی این ضابطه، سه قرن پیش که نیوتون آن را در مرکز دانش فیزیک قرار بخشید، به‌این اندازه وضوح و بداهت نداشت؛ و حتی خویش نیوتون هم کشف کننده آن عدم وجود، بلکه وی این مقاله را در اثرها متاخر گالیله یافته و آن را به طور یک ضابطه علمی تدوین کرده معلم خصوصی فیزیک در مشهد بود.
این ضابطه در فلسفه لایب نیتس، تفسیری مابعدالطبیعی پیدا کرد؛ هرچند که پروفسور بالیانی محتوای آن را به زبانی کلی ذکر کرده و دکارت هم کشیده بود در کتاب اصول فلسفه، بنیانی مابعدالطبیعی به آن بخشد. با این اکنون، این ضابطه حتی‌د‌ر قرن هفدهم هنوز به بداهت شناخته نشده بود و طبعا در زمان پانزده قرن بعداز تولد نیز خیر صرفا این ضابطه ناشناخته بود، بلکه موجودات طبیعت به گونه ای تجارب می شدند که گویی اینگونه ضابطه بی معنی میباشد و به همین جهت با کشف این ضابطه و احداث آن تحت عنوان رسمی بنیادین، انقلابی در دانش طبیعت به وقوع پیوست که در پیشین سوابق نداشت. و به واسطه آن، مسئله گشت از مضمون‌ بطلمیوسی به معنا کوپرنیکی از عالم آماده آمد.

تفاوت تجارب طبیعت به معنی یونانی و بعدازظهر تازه
هیدگر از طریق ذکر ضابطه نخستین نیوتون به کار گیری می نماید و به تبیین تفاوت دربین تجربیات طبیعت به معنای یونانی آن و تجربیات طبیعت در بعدازظهر نو می‌پردازد. تجربیات طبیعت در نزد ارسطو و نیوتن چه تفاوتی داراست؟ و ضابطه جنبش چه طور با معنی اول طبیعت مرتبط می گردد؟
تصویری از دنیا که تا قرن هفدهم شناخته گردیده و دربین اهل دانش رایج بود، تصویری بود که در فلسفه افلاطون و ارسطو مشخص و معلوم گردیده بود و قرنها بر تامل انسان سلطه داشت. پندار علمی را تا آن مجال تصورات و مفاهیم و اصول بنیادینی هدایت میکرد که ارسطو در تقریرات خویش در «درباره افق» (de caelo) تیتر کرده بود و مدرسیان قرن ها وسطا آن را به به عبارتی نحو دریافت کرده بودند. به حیث هیدگر، مایحتاج میباشد در‌این مقاله درنگ کنیم که ارسطو چه‌گونه این مفاهیم و اصول بنیادین را یافته و تدوین کرده بود تا به این وسیله بتوانیم عنایت انقلابی را که در ضابطه ابتدا نیوتون فیس داده میباشد، تحلیل کنیم.
البته آغاز می بایست ذهن خویش را از نوعی پیشداوری که بعضا منتقدان افراطی ارسطو در قرنها نو القا کرده اند، آزاد سازیم؛ یعنی این مقاله که ارسطو قضایا و مفاهیمی علمی را فارغ از حدس خویش اشیا مطرح می کرده و از نزد خویش به شی ها نسبت می داده و تجارب را ملاک پذیرش آنان نمی دانسته میباشد. ولی شاید این اتهام درباره برخی مدرسیان قرن ها وسطا صحت نماید، چرا‌که آن‌ها اکثر اوقات به طریق دیالکتیکی به چک بی مبنا مفاهیم می پرداختند البته درباره خویش ارسطو ابدا راستگو وجود ندارد.
خلال این، ارسطو در حین خویش می‌کوشید تا تامل، رسیدگی و حکم مدام با آنچه خویش در موجودات ظواهر می سازد. منطبق نماید ارسطو تصریح می نماید که «موضوعی که در احوال علم تولیدی، نتیجه ها و سود میباشد، در علم طبیعی حجت تردیدناپذیر حواس میباشد برای هر حقیقت» ما شنیده ایم که یونانیان شیء را گاهی با تفسیر physica و گاهی با تعبیر و تفسیر poioumena معین می نمایند.
Physica چیزی میباشد که به خودی خویش وقوع مییابد و poioumena چیزی با این دو سیرتکامل تعبیر و تفسیر از شیء، دو سیرتکامل علم داریم: یکی از علم آنچه به خودی خویش وقوع مییابد و دیگری علم آنچه ایجاد می گردد. به این ترتیب، نهایت علم در دو آیتم فوق، متعدد میباشد. نهایت علم تولیدی به عبارتی اثری میباشد که ساخت می‌گردد و نهایت علم طبیعت به عبارتی فنومنون و پدیدار میباشد، یعنی آنچه در حوادث به خودی خویش ظواهر میشود. معیاری که ارسطو عرضه میدارد، امروز نیز در علم ها تازه قیمت خویش را مراقبت کرده و دارای اعتبار میباشد. ولی علی رغم این شباهت در وجهه لحاظ مبنایی درباره اشیا لحاظ ارسطو و نیوتون در‌این که حقیقتا چه چیزی در اشیا قابل آشنایی میباشد و چه طور پدیدار و به چه شکل تعبیروتفسیر می‌گردد، اصولا گوناگون میباشد.

دانشجوها فیزیک در محتوای این ضابطه ابهامی ندارند و دلیلی هم برای ثابت آن مطالبه نمیکنند؛ بلکه آن را همانند امری مبرهن تلقی می نمایند. ولی این ضابطه، سه قرن پیش که نیوتون آن را در مرکز دانش فیزیک قرار بخشید، به‌این اندازه وضوح و بداهت نداشت؛ و حتی خویش نیوتون هم کشف کننده آن عدم وجود، بلکه وی این مقاله را در اثرها متاخر گالیله یافته و آن را به طور یک ضابطه علمی تدوین کرده معلم خصوصی فیزیک در مشهد بود.
این ضابطه در فلسفه لایب نیتس، تفسیری مابعدالطبیعی پیدا کرد؛ هرچند که پروفسور بالیانی محتوای آن را به زبانی کلی ذکر کرده و دکارت هم کشیده بود در کتاب اصول فلسفه، بنیانی مابعدالطبیعی به آن بخشد. با این اکنون، این ضابطه حتی‌د‌ر قرن هفدهم هنوز به بداهت شناخته نشده بود و طبعا در زمان پانزده قرن بعداز تولد نیز خیر صرفا این ضابطه ناشناخته بود، بلکه موجودات طبیعت به گونه ای تجارب می شدند که گویی اینگونه ضابطه بی معنی میباشد و به همین جهت با کشف این ضابطه و احداث آن تحت عنوان رسمی بنیادین، انقلابی در دانش طبیعت به وقوع پیوست که در پیشین سوابق نداشت. و به واسطه آن، مسئله گشت از مضمون‌ بطلمیوسی به معنا کوپرنیکی از عالم آماده آمد.

تفاوت تجارب طبیعت به معنی یونانی و بعدازظهر تازه
هیدگر از طریق ذکر ضابطه نخستین نیوتون به کار گیری می نماید و به تبیین تفاوت دربین تجربیات طبیعت به معنای یونانی آن و تجربیات طبیعت در بعدازظهر نو می‌پردازد. تجربیات طبیعت در نزد ارسطو و نیوتن چه تفاوتی داراست؟ و ضابطه جنبش چه طور با معنی اول طبیعت مرتبط می گردد؟
تصویری از دنیا که تا قرن هفدهم شناخته گردیده و دربین اهل دانش رایج بود، تصویری بود که در فلسفه افلاطون و ارسطو مشخص و معلوم گردیده بود و قرنها بر تامل انسان سلطه داشت. پندار علمی را تا آن مجال تصورات و مفاهیم و اصول بنیادینی هدایت میکرد که ارسطو در تقریرات خویش در «درباره افق» (de caelo) تیتر کرده بود و مدرسیان قرن ها وسطا آن را به به عبارتی نحو دریافت کرده بودند. به حیث هیدگر، مایحتاج میباشد در‌این مقاله درنگ کنیم که ارسطو چه‌گونه این مفاهیم و اصول بنیادین را یافته و تدوین کرده بود تا به این وسیله بتوانیم عنایت انقلابی را که در ضابطه ابتدا نیوتون فیس داده میباشد، تحلیل کنیم.
البته آغاز می بایست ذهن خویش را از نوعی پیشداوری که بعضا منتقدان افراطی ارسطو در قرنها نو القا کرده اند، آزاد سازیم؛ یعنی این مقاله که ارسطو قضایا و مفاهیمی علمی را فارغ از حدس خویش اشیا مطرح می کرده و از نزد خویش به شی ها نسبت می داده و تجارب را ملاک پذیرش آنان نمی دانسته میباشد. ولی شاید این اتهام درباره برخی مدرسیان قرن ها وسطا صحت نماید، چرا‌که آن‌ها اکثر اوقات به طریق دیالکتیکی به چک بی مبنا مفاهیم می پرداختند البته درباره خویش ارسطو ابدا راستگو وجود ندارد.
خلال این، ارسطو در حین خویش می‌کوشید تا تامل، رسیدگی و حکم مدام با آنچه خویش در موجودات ظواهر می سازد. منطبق نماید ارسطو تصریح می نماید که «موضوعی که در احوال علم تولیدی، نتیجه ها و سود میباشد، در علم طبیعی حجت تردیدناپذیر حواس میباشد برای هر حقیقت» ما شنیده ایم که یونانیان شیء را گاهی با تفسیر physica و گاهی با تعبیر و تفسیر poioumena معین می نمایند.
Physica چیزی میباشد که به خودی خویش وقوع مییابد و poioumena چیزی با این دو سیرتکامل تعبیر و تفسیر از شیء، دو سیرتکامل علم داریم: یکی از علم آنچه به خودی خویش وقوع مییابد و دیگری علم آنچه ایجاد می گردد. به این ترتیب، نهایت علم در دو آیتم فوق، متعدد میباشد. نهایت علم تولیدی به عبارتی اثری میباشد که ساخت می‌گردد و نهایت علم طبیعت به عبارتی فنومنون و پدیدار میباشد، یعنی آنچه در حوادث به خودی خویش ظواهر میشود. معیاری که ارسطو عرضه میدارد، امروز نیز در علم ها تازه قیمت خویش را مراقبت کرده و دارای اعتبار میباشد. ولی علی رغم این شباهت در وجهه لحاظ مبنایی درباره اشیا لحاظ ارسطو و نیوتون در‌این که حقیقتا چه چیزی در اشیا قابل آشنایی میباشد و چه طور پدیدار و به چه شکل تعبیروتفسیر می‌گردد، اصولا گوناگون میباشد.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 41
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 25
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 26
  • بازدید ماه : 26
  • بازدید سال : 117
  • بازدید کلی : 117
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی